امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره

خاطرات دخترعزیزم آیداوکوچولوی دوست داشتنی امیرمحمد

جشن فارغ التحصیلی امیرمحمد

1392/8/25 20:22
نویسنده : مامان محدثه
252 بازدید
اشتراک گذاری

خرداد جشن فارغ التحصیلی امیرمحمد در تالار برق بود که من و آیدا و امیرمحمد با هم رفتیم . ابتدای ورودمان امیرمحمد را تحویل مربی دادیم چون باید برای اجرای برنامه آماده می شدند ومن وآیدا به سالن رفتیم .برنامه ها تا ساعت 9 طول کشید و آیدا خیلی خسته شده بود و می خواست به خانه برگردد اما امیرمحمد از اینکه می دید در جایی غیر از مهد دوستهایش را می بیند دلش می خواست بماند از کارهای جالبی که موقع اجرای برنامه کرد این بود که بلندگو طبق معمول توجهش را جلب کرده بود و مدام می خواست خودش را خم کند که صدایش بلندتر از بقیه باشد و مربیش خاله نجمه هم از پشت پرده مرتب تذکر می داد اما امیرمحمد عین خیالش هم نبود و با این کارش باعث خنده دیگران شده بود.

البته عشقش به بلندگو باعث شده بود ما یک بلندگوبخریم و به باندها وصل کنیم و امیرمحمد روزها توی خونه روضه خوانی بر پا می کرد و همیشه برای حضرت علی اصغر می خواند اما با این حال هر جا که بلندگو می دید باز هم نمی توانست خودش را کنترل کند.

شعری که اینجا می خوندن این بود:من پسرم من پسرم-کلاه دارم روی سرم -پیرهن وشلوار می پوشم -کفشای بنددار می پوشم -یه توپ دارم گردو تپل-شوت می کنم میون گل-حرفای خوب خوب میزنم -کارای خوب خوب می کنم.

این عکس هم وقتی از جشن برگشتیم گرفتم که خیلی خسته شده  و خوابیده بود.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)